عامیانه

ریغ

(اِ.) = ریق: (عا.) مدفوع، گه. ؛ ~ ش در آمدن ~کنایه از: ضعیف و ناتوان گردیدن. ؛~ رحمت را سر کشیدن: کنایه از: مردن، فوت کردن.

    ریسه

    رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) (عا.) از حال رفتن به سبب خنده بسیار.

      ریخت

      (خْ) (اِ.) (عا.) شکل و قیافه. ؛ ~ کسی از دنیا برگشتن کنایه از: بسیار بدشکل و بدقواره شدن.

        ریدمان

        (دِ) (اِمص.)
        ۱- ریدن.
        ۲- مدفوع.
        ۳- (عا.) انجام کاری یا گفتن چیزی از روی ناشی گری که باعث خرابی شود.

          روغن سوزی

          (رُ غَ) (حامص.)
          ۱- نوعی اشکال فنی در موتور که باعث سوختن روغن همراه با سوخت موتور می‌شود.
          ۲- (عا.) کنایه از: بی رمق شدن.

            پیمایش به بالا