عامیانه

دیمی

(دِ) [ ع – فا. ] (ص نسب.)
۱- غله‌ای که فقط با آب باران نمو کرده باشد.
۲- (عا.) بی مطالعه، الکی، خود بار آمده.

    دید زدن

    (زَ دَ) (مص م.) (عا.)
    ۱- تخمین زدن قیمت چیزی، برآورد کردن حاصل زراعت.
    ۲- چشم چرانی.

      دول

      (دَ وَ) (اِ.) (عا.) مماطله، تأخیر در اجرای امری.

        دوز

        (ری. اِفا.)
        ۱- در ترکیب به معنی «دوزنده» می‌آید:
        ۲- (عا.) کلک، حقه بازی ؛ ~ُ کلک حقه بازی و تقلب.

          دورو

          (دُ)
          ۱- (ص.) دارای پشت و روی یکسان.
          ۲- (عا.) دارای رفتار ریاکارانه، منافق.

            پیمایش به بالا