(~. خُ دَ) (مص ل.) مجروح شدن.
(~.) (مص ل.) جاسوسی.
(~. زَ دَ) (مص ل.) مشتعل شدن.
(~. بَ تَ) (مص ل.) خاموش شدن، سکوت کردن.
(~. دَ) (مص ل.) ۱- وعده دادن، نوید دادن. ۲- اجازه دادن.
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- نشستن روی زانو. ۲- کنایه از: تسلیم شدن.
(گِ رِ تَ) (مص ل.) طعنه زدن.
(دَ) [ په. ] (مص ل.) ۱- تولد یافتن، فرزند به دنیا آوردن. ۲- پیدا شدن. ۳- فرزند آوردن.
(دَ) (مص ل.) زاری کردن.
را شدن (شُ دَ) (مص ل.) = زابرا شدن: ناگریز از ترک جای مألوف گردیدن.