مصدر لازم

تقطر

(تَ قَ طُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- چکیدن، چکیده شدن.
۲- به پهلو افتادن.

    تقزز

    (تَ قَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- پرهیزگار شدن.
    ۲- کناره کردن از گناه.
    ۳- رمیده شدن طبع از چیزی.

      تقسه

      (تَ قَ سُّ) [ ع. ]
      ۱- (مص م.) پراکنده کردن.
      ۲- (مص ل.) پراکنده گشتن.

        تقضی

        (تَ قَ ضّ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- گذشتن، سپری شدن.
        ۲- نابود گردیدن.

          Scroll to Top