(تَ صَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) سخت شدن.
(تَ صَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) لاف زدن، تملّق گفتن.
(تَ صَ نُّ) [ ع. ] (مص ل.) حالتی را به طور ساختگی به خود گرفتن، ظاهرسازی.
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.)فرو شدن، فرود آمدن.
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) پنداشتن، صورت کسی یا چیزی را به ذهن آوردن.
(تَ صَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) صوفی شدن، به عرفان پرداختن.
(تَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم آشتی کردن.
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به کری زدن، تظاهر به ناشنوایی کردن.
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) بر یکدیگر جستن و یورش بردن.
(تَ صَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) صبر کردن، شکیبایی کردن.