(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم دوستی خالصانه کردن.
(تَ لُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم آشتی کردن.
(تَ مُ) [ ع. ] (مص ل.) خود را به کری زدن، تظاهر به ناشنوایی کردن.
(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) بر یکدیگر جستن و یورش بردن.
(تَ صَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) صبر کردن، شکیبایی کردن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) از شکل افتادن، خود را ناشناس کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) برآمدن آفتاب.
(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) شیخ شدن، پیر گردیدن.
(تَ شَ یُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- پیروی کردن. ۲- مذهب شیعه داشتن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بدرقه رفتن. ۲- جنازه را تا محل دفن همراهی کردن.