(تَ وُ) [ ع. ] (مص ل.) بر یکدیگر جستن و یورش بردن.
(تَ صَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.) صبر کردن، شکیبایی کردن.
(تَ صَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) بالا نشستن، در صدر مجلس جای گرفتن.
(تَ صَ دِّ) (مص ل.) عهده دار کاری شدن، مسؤلیت کاری را پذیرفتن.
(تَ صَ رُّ) (مص ل.) ۱- چابکی کردن. ۲- بریده شدن. ۳- پایداری و بردباری کردن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- برخورد کردن. ۲- پیش آمدن، رخ دادن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- درست شدن. ۲- راست آمدن.
(تَ دُ) [ ع. ] (مص ل.) به هم کوفتن، سخت به هم خوردن دو چیز.
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) صعود کردن، بالا رفتن.
(تَ شَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) خودآرایی، خودنمایی.