(~. خُ دَ) (مص ل.) ۱- برخورد کردن. ۲- انحلال یک حزب یا گروه… ۳- بد – حال شدن.
(~. وَ دَ) (مص ل.) ارزش داشتن.
دادن (~. دَ) (مص ل.) در فصل بهار، با لشکر در جایی اقامت کردن.
(بِ. سَ. بُ دَ) (مص ل.) ۱- گذراندن. ۲- به جا آوردن وعده.
(~. رَ یا رِ دَ)(مص ل.) به پایان رسیدن.
(~. شُ دَ) (مص ل.) به پایان رسیدن، تمام شدن.
صرافت کاری افتادن (بِ. صِ فَ تِ اُ دَ) [ فا – ع. ] (مص ل.) به انجام کاری وسوسه شدن.
(ب. تَ) (مص ل.) در شمار آن چیز آوردن.
(بِ. خِ. فِ دَ)(مص ل.)متولد شدن، به دنیا آمدن.
(بِ. دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.) پیشه کردن، در پیش گرفتن.