مصدر لازم

بلوغ

(بُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- به سر رسیدن.
۲- رسیدن به سن رشد.
۳- رسیدگی.
۴- سن قانونی.

    بلف زدن

    (بِ لُ. زَ دَ) [ انگ – فا. ] (مص ل.) لاف زدن، حرف تو خالی زدن، یک دستی زدن.

      بلاغت

      (بَ غَ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- فصیح بودن، رسایی سخن.
      ۲- آوردن کلام با مقتضای مقام، بدون ضعف تألیف.

        بقاء

        (بَ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- زیستن، زندگانی کردن.
        ۲- پایدار ماندن، دوام.

          Scroll to Top