(رَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دیدار کردن. ۲- رفتن به مکان مقدس.
(~. کَ دَ) (مص م.) آبستن کردن.
(زَ. کَ دَ) (مص م.) ازدواج کردن.
(~. بَ تَ)(مص م.) انتقام گرفتن.
(زِ) [ ع. ] (مص م.) جنبانیدن.
(زِ) [ ع. ] (مص م.) عروس را به خانه شوهر فرستادن. ؛ شب ~ شب عروسی.
(زَ دَ) (مص م.) زدودن.
(زُ دَ) (مص م.) ۱- پاک کردن. ۲- صیقل دادن.
(~. زَ دَ) (مص م.) جراحت وارد کردن.
(دَ) (مص م.) تولید مثل کردن.