مصدر

وفا

(وَ) [ ع. وفاء ] (مص ل.) به جا آوردن عهد و پیمان و پایداری در دوستی.

    وضو

    (وُ) [ ع. وضوء ] (مص ل.) آبدست ؛ عمل شستن صورت و دست‌ها به طرز مقرر شرع پیش از نماز، دست نماز.

      وطن کردن

      (~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
      ۱- مسکن گرفتن.
      ۲- جایی را به عنوان میهن انتخاب کردن.

        وصف

        (وَ) [ ع. ] (مص م.) بیان کردن، شرح حال و چگونگی چیزی را گفتن. ؛ ~العیش نصف العیش بیان خوشی نصفی از خوشی است.

          وصل

          (وَ) [ ع. ]
          ۱- (مص ل.) پیوستن، به هم رسیدن.
          ۲- (مص م.) پیوند کردن، پیوند دادن.

            پیمایش به بالا