مصدر

غرما کردن

(غُ رَ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) تقسیم کردن طلبکاران مال بدهکار ور – شکسته‌ای را به نسبت طلب بین خود.

    غرغره

    (~.) [ ع. ] (مص ل.) آب یا مایع شستشو دهنده دهان را در گلو گردانیدن.

      غرق

      (غَ رْ) [ ع. ] (مص ل.)
      ۱- در آب فرو رفتن، خفه شدن.
      ۲- کنایه از: محو چیزی شدن، بی نهایت جذب چیزی شدن.

        غرر

        (غَ رَ) [ ع. ]
        ۱- (اِمص.) هلاکت.
        ۲- خطر.
        ۳- (مص ل.) فریب خوردن.

          غرابت

          (غَ بَ) [ ع. غرابه ] (مص ل.)۱ – غامض بودن، پوشیده بودن.
          ۲- دور بودن.

            پیمایش به بالا