سبو شکستن
(سَ. ش کَ تَ) (مص ل.)
۱- نومید شدن.
۲- اظهار عجز کردن.
(س قَ) [ ازع. ] (مص ل.) پیشی گرفتن، تقدم جستن. (?(سبق دادن (~. دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) درس دادن.
(سَ بْ) [ ع. ]
۱- (اِ.) طرز، شیوه.
۲- روشی خاص که هنرمند ادراک و احساس خود را بیان میکند.
۳- (مص م.) فلز ذوب شده را در قالب ریختن.
(سُ بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ سبحه.
۲- انوار الهی، جلال و عظمت خدای تعالی. (?(سبحان (سُ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پاکیزه کردن.
۲- به پاکی یاد کردن خداوند. ؛ ~ الله الف – خداوند پاک و منزه از عیب و نقص است. ب – کلمهای است از برای شگفتی و تعجب.