(نِ) [ ع. ] (مص م.) ازدواج، زناشویی.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) عقوبت کردن، عذاب کردن.
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- شکستن عهد و پیمان. ۲- به هم زدن معامله.
(~. ~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) بی اثر شدن، بیهوده شدن.
(~. بَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) شکل گرفتن، متصور شدن.
(~. زَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) حیله کردن، رُل بازی کردن.
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- کوبیدن. ۲- کنده – کاری کردن روی سنگ و چوب.
(نَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- شکستن. ۲- ویران کردن، منهدم کردن. ۳- شکستن عهد و پیمان.
(نَ هَ) [ ع. نقاهه ] (مص ل.) دوره ضعف بعد از بیماری.
(نَ وَ) [ ع. نقاوه ] (مص ل.) ۱- پاکیزه گشتن. ۲- خالص شدن. ۳- نیکو گردیدن.