(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- سست شدن. ۲- سستی کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- وفا به عهد کردن با یکدیگر. ۲- با هم تمام کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- با هم مقابل گردیدن. ۲- برابر شدن.
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم وعده کردن.
(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) بسیار شدن.
(تَ فُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- با هم متفق شدن. ۲- موافقت کردن با یکدیگر.
لب رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) مأیوس شدن، دمق شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) برانگیختن، به هیجان آوردن.
لک رفتن (~. رَ تَ) (مص ل.) ۱- پر ریختن مرغ در فصل معینی از سال. ۲- مجازاً دمق شدن.
(تَ رُ) [ ع. ] (مص م.) ارث بردن از یکدیگر.