(مَ رَ) [ ع. مهاره ] (مص ل.) چیره دستی، توانایی در کار.
(مَ نَ) [ ع. مهانه ] (مص ل.) خواری، سستی.
(مَ. کَ دَ) (مص ل.) لاف زدن، به خود بالیدن.
(مُ) [ ع. مهاجاه ] (مص م.) یکدیگر را هجو کردن، عیب همدیگر را گفتن.
(مَ دَ) (مص ل.) از روی خشم آهسته در زیر لب سخن گفتن.
(~. گَ تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- مورد توبه قرار گرفتن. ۲- منزلت یافتن.
(~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) در نظر گرفتن، پذیرفتن.
(مَ) [ ع. ] (مص م.) بازداشتن، دور کردن.
(مَ زِ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) اقامت کردن، ساکن شدن.
(~. کَ دَ) (مص م.) ۱- بدبخت کردن. ۲- غمگین کردن.