(تَ جَ سُّ) [ ع. ] (مص م.) جستجو کردن، دنبال چیزی گشتن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) گچ اندود کردن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) پیچ دار کردن، جعد دادن.
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ج. تجردات. ۱- زن نداشتن. ۲- پیراستن. ۳- برهنه گردیدن.
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- جرعه جرعه نوشیدن آب یا… ۲- فرو خوردن خشم.
(تَ جَ رُّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- گذشتن، به سر آمدن. ۲- گناه کردن.
(تَ جَ رِّ) [ ع. تجرء ] (مص ل.) ۱- دلیری کردن، شجاعت. ۲- نافرمانی، سرپیچی.
(تَ جَ زّ) [ ع. ] (مص ل.) قسمت شدن، بهره شدن.
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- از ریشه کندن، بریدن. ۲- عددی را در خود ضرب کردن.
(تَ سُ) [ ع. ] (مص ل.) دلیری کردن، گستاخی کردن، سرکشی کردن.