(پِ. بَ تَ) (مص م.) تعقیب کردن.
(دَ) (مص ل.) دویدن، به شتاب رفتن.
(~. وَ دَ) (مص ل.) تاب آوردن، طاقت داشتن.
(~. بُ دَ) (مص ل.) آگاه گشتن، اطلاع یافتن.
(دَ) (مص م.) ۱- جامه به تن کسی کردن. ۲- نهان کردن، پنهان ساختن.
(دَ) (مص م.) ۱- لباس پوشیدن. ۲- جامه بر تن کسی کردن. ۳- نهفتن، پنهان کردن.
(کَ دَ) (مص ل.) ۱- پوست کندن. ۲- راز دل را گفتن.
(تُ اُ تُ خا. شُ دَ) (مص ل.) لاغر و بسیار نزار شدن.
(دَ) (مص ل.) ۱- فرسوده شدن، فاسد شدن، کهنه شدن. ۲- عفونت یافتن. ۳- پژمرده شدن.
(تَ) (مص م.) دباغی کردن.