(بِ. خِ. فِ دَ)(مص ل.)متولد شدن، به دنیا آمدن.
برانداختن (~. بَ رَ تَ) (مص م.) خراب کردن، منهدم کردن.
(بِ. دَ. گِ رِ تَ) (مص ل.) پیشه کردن، در پیش گرفتن.
(بِ. وَ دَ) (مص م.) ۱- شناختن، به یاد آوردن. ۲- انجام دادن.
(بِ نَ. دَ) (مص ل.) گِرو دادن.
(بَ. زَ دَ)(مص م.) ظرفهای شکسته را پیوند زدن.
(بَ. کَ دَ) (مص م.) ۱- اسیر کردن. ۲- محکم گرفتن. ۳- محکم کردن.
(~. مَ دَ)(مص ل.) ۱- بازایستادن. ۲- بسته شدن. ۳- متوقف شدن.
(بَ دَ) (مص م.) کمک کردن، یاری کردن.
(بَ. شُ دَ) (مص ل.) ۱- چسبیدن. ۲- محکم شدن.