مصدر

آمودن

(دَ) (مص م.)
۱- ساختن، آراستن.
۲- جادادن گوهر در انگشتر.
۳- به نخ کشیدن گوهرها و مهره‌ها.
۴- زینت دادن.
۵- آماده.

    آمیختن

    (تَ) [ په. ] (مص م.)
    ۱- درهم کردن یا شدن، مخلوط کردن یا شدن.۲ – معاشرت.
    ۳- همخوابگی.
    ۴- جفت گیری.

      آمدن

      (مَ دَ) [ په. ] (مص ل.)
      ۱- رسیدن، فرا – رسیدن.
      ۲- آغاز کردن، شروع کردن.
      ۳- سر زدن، واقع شدن.
      ۴- گذشتن، سپری شدن.
      ۵- اصابت کردن، رسیدن.
      ۶- گنجیدن.
      ۷- پدیدار گشتن، پیدا شدن.
      ۸- شدن، گردیدن.
      ۹- فرض کردن.
      ۱۰ – برآمدن، مقابله کردن.

        پیمایش به بالا