(~. کَ دَ) (مص ل.) ۱- طلب آمرزش کردن، آمرزش خواستن.۲ – تعریف کردن، ستودن.
(~. کَ دَ)(مص ل.)سقط جنین کردن، بچه افکندن.
(فَ دَ) (مص ل.) ۱- دشمنی کردن. ۲- جنگ کردن.
(فَ دَ) (مص م.) خلق کردن، هستی دادن.
(زَ دَ)(مص ل.) طلوع کردن آفتاب.
(گَ. کَ دَ) (مص ل.) کنایه از: بیکاری و ولگردی.
(شُ دَ) (مص ل.) ۱- علنی شدن. ۲- پیدا شدن.
(غَ یا غِ تَ) ۱- (مص م.) خیس کردن، نم کردن. ۲- آلودن. ۳- (مص ل.) خیسیدن، نم کشیدن.
(غَ دَ) (مص م.) آکندن.
(دَ) (مص م.) در بغل گرفتن، در بر کشیدن.