(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- گذراندن. ۲- گذرانیدن وقت.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) شبانگاه کردن، در شبانگاه شدن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- سپاس داشتن. ۲- منت نهادن. ۳- نعمت دادن.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) دوستی خالص کردن.
( اِ) ~ع. ~ (مص ل.) ۱- قحطی و خشکسالی شدن. ۲- بی حاصل شدن.
(اِ) (مص م.) ۱- بزرگ داشتن، به بزرگی ستودن. ۲- بسیار بخشیدن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ناپدید کردن، نابود کردن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- چنگ زدن. ۲- نگاه داشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) مکیدن، مکیدن شیره چیزی را.
(اِ مَ) [ ع. امامه ] (مص ل.) ۱- پیشوایی کردن. ۲- پیشنمازی.