(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) به دست آوردن و گرد کردن مال.
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) به تنگی افتادن، در قحط شدن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- شکار کردن. ۲- کسب کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) عیب نمودن، بد گفتن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ناگاه کسی را در کاری افکندن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- بروز دادن، مقر آمدن. ۲- آشکار گفتن. ۳- برپا داشتن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) خواندن، خواندن را یاد گرفتن.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) داد دادن، عدل کردن. ۲- راست بخشیدن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) بریدن شاخه از درخت.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ – قصاص کردن. ۲- قصه گفتن.