(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)فرو رفتن در آب.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) غمگین شدن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) پشت سر کسی بد گفتن، غیبت کردن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) غنیمت شمردن.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) به ناگاه کسی را کشتن. ۲- فریب دادن. ۳- فربه شدن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- شگفت آوردن. ۲- تازه گفتن.
( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص م.) خسته کردن. ۲- (مص ل.) دشوار شدن کار بر کسی.
(اِ بِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- خاک آلود شدن، گردآلود شدن. ۲- تیره رنگ شدن، خاک رنگ گشتن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- غبطه داشتن. ۲- به آرزو آمدن. ۳- شادمان و خوشحال شدن.
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- از دیار خویش دور شدن. ۲- با بیگانگان ازدواج کردن.