( اِ ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دشوار شدن. ۲- (مص م.) دشوار یافتن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) گوش فرادادن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) برگزیدن کسی را، اختیار کردن.
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)۱ – بند سخت برنهادن. ۲- عطا دادن.
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.) پافشاری کردن.
(اِ طِ) [ ع. ] (مص ل.) بامداد شرب خوردن، صبوحی کردن.
(اِ طِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) صبر کردن،
(اِ طِ) [ ع. ] (مص ل.) یار و مصاحب یکدیگر شدن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) همراه کردن، به همراه فرستادن، یار کردن.
(اِ) [ ع. ] (مص م.) ۱- فرستادن. ۲- صادر کردن حکم. ۳- بازگردانیدن.