مصدر

ارتفاق

(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بر آرنج تکیه دادن، تکیه دادن بر نازبالش.
۲- رفاقت کردن، همراهی کردن.
۳- (مص م.) دوست طلبیدن.
۴- حقی است برای شخص به تبعیت از ملک خود در ملک شخص دیگر برای استفاده بردن کامل از ملک خویش، مانند: حق مجری، حق پنجره، حق ناودان و غیره.

    ارتکاب

    (اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- انجام دادن.
    ۲- اقدام به کاری نامشروع کردن.
    ۳- کاری برخلاف قانون انجام دادن.

      ارتیاض

      (اِ تِ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) رام شدن بر اثر تعلیم، تعلیم یافتن، ریاضت کشیدن، ستم کشیدن برای تعلم.
      ۲- (مص م.) خوش کردن کسی را.

        ارجاف

        (اِ) [ ع. ] (مص م.) خبرهای دروغ پراکندن، هو انداختن، سخنان واهی و دروغ گفتن، با خبرهای دروغ فتنه برپا کردن، خبر بد گفتن.

          ارتقاب

          ( اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- چشم داشتن، چشمداشت.
          ۲- دیدبانی کردن.
          ۳- بالا آمدن.

            پیمایش به بالا