مصدر

محضر کردن

(مَ ضَ. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) محضر ساختن، استشهاد تهیه کردن، برای تأیید سخنی امضاء و شهادت جمع کردن.

    محشور شدن

    (~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.)
    ۱- گرد آمدن با کسی (کسانی) در روز قیامت.
    ۲- معاشر شدن.

      محاکات

      (مُ) [ ع. محاکاه ] (مص م.)
      ۱- حکایت کردن با یکدیگر.
      ۲- مشابه کسی یا چیزی شدن.

        محاکمه

        (مُ کِ مِ) [ ع. محاکمه ] (مص ل.)
        ۱- با کسی به دادگاه رفتن و برای هم اقامه دعوی کردن.
        ۲- دادرسی.

          محاوله

          (مُ وِ لِ) [ ع. محاوله ] (مص ل.)
          ۱- تیز نگریستن به سوی چیزی.
          ۲- حیله کردن برای به دست آوردن چیزی.

            محاجه

            (مُ جِّ) [ ع. محاجه ] (مص ل.)
            ۱- حجت آوردن.
            ۲- دشمنی کردن.
            ۳- بحث همراه با پرخاش، بگومگو، یکی به دو.

              پیمایش به بالا