مصدر متعدی مثله کردن (~. کَ دَ) [ ع – فا. ] (مص م.) ۱- گوش هاوبینی کسی را بریدن. ۲- شکنجه دادن، عقوبت کردن.
مصدر لازم مثل زدن (مَ ثَ. زَ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- مطلبی را به عنوان مثل نقل کردن. ۲- چیزی را به صفتی شناختن (عموماً).
مصدر متعدی مثافنت (مُ فَ یا فِ نَ) [ ع. مثافنه ] (مص م.) ۱- مجالست کردن، هم زانو نشستن. ۲- یاری کردن.
مصدر لازم مثابرت (مُ بَ رَ) [ ع. مثابره ] ۱- (مص ل.) پیوسته در کاری بودن. ۲- پیشی گرفتن. ۳- تحمل رنج و مشقت.