مصدر

لنگ انداختن

(لُ. اَ تَ)(مص م.)۱ – جدا کردن دو کشتی گیر در گود زورخانه با انداختن لنگ میان گود توسط مرشد.
۲- کنایه از: اظهار فروتنی کردن و تسلیم شدن.

    لمیدن

    (لَ دَ) (مص ل.) بر بالش یا مخده یا صندلی راحتی و غیره برای تمدد اعصاب و استراحت تکیه دادن، لم دادن.

      لمح

      (لَ) [ ع. ] (مص م.)
      ۱- دزدیده و باشتاب به چیزی نگاه کردن.
      ۲- درخشیدن.

        پیمایش به بالا