(~. اَ تَ) (مص م.) مرکب را از سرکشی باز داشتن.
(~. کِ دَ) (مص م.) ۱- متوقف ساختن. ۲- به زیر فرمان آوردن.
(~. زَ دَ) (مص ل.) به سختی در آرزوی چیزی بودن.
کردن (لَ لَ. کَ دَ) (مص ل.) چانه زدن.
(لُ یَ) [ ع. ] (مص ل.) دیدن، دیدار کردن.
(~. دِ دَ) (مص ل.) دیدن لکههای خون غیر عادی در زنان که دلیل بیماری زنانهاست.
(لُ یَ یا یِ) [ ع. لقیه ] (مص م.) ۱- یک بار دیدن. ۲- د یدار کردن، ملاقات کردن.
(لَ) [ ع. ] (مص ل.) آبستن شدن، بارور شدن.
(~. دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) کنایه از: گدایی کردن.
(~. ~. شُ دَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) تکه تکه شدن، پاره پاره شدن.