اِ مف

منضد

(مُ نَ ضَّ) [ ع. ] (اِ مف.)
۱- به رشته کشیده شده.
۲- مرتب، منظم.

    منضم

    (مُ ضَ مّ) [ ع. ] (اِ مف.) ضمیمه شده، پیوسته شده.

      منصوب

      (مَ) [ ع. ] (اِ مف.)
      ۱- برقرار شده.
      ۲- به شغل و مقامی گماشته شده.

        منصور

        (مَ) [ ع. ] (اِ مف.) یاری کرده شده، نصرت داده شده.

          منشور

          (مَ) [ ع. ]
          ۱- (اِ مف.) نشر شده، گسترده شده.
          ۲- برانگیخته شده، مبعوث.

            منحول

            (مَ) [ ع. ] (اِ مف.) سخن یا شعری که از دیگری باشد و به خود نسبت دهند.

              مکتسب

              (مُ تَ س) [ ع. ] (اِ مف.) کسب شده، به دست آمده.

                مفضول

                (مَ) [ ع. ] (اِ. مف.) کسی یا چیزی که دیگری بر او فضیلت دارد.

                  پیمایش به بالا