صفت

لیس

۱ – (ری. اِمص.) لیسیدن: لفت و لیس.
۲- (ص فا.) در ترکیب به معنی لیسنده آید: کاسه لیس.

    لیسانسیه

    (یِ) [ فر. ] (ص.) آن که دوره تحصیلات لیسانس را به پایان رسانیده.

      لیتک

      (تَ) (ص.)
      ۱- مفلس.
      ۲- بی سر و پا و لات.

        لوند

        (لَ وَ) (ص.)
        ۱- روسپی، فاحشه.
        ۲- عشوه گر.

          لوطی

          (ص.)
          ۱- جوانمرد، بخشنده.
          ۲- غلامباره.

            لوکس

            [ فر. ] (ص.) شیک، زیبا، قشنگ، پر – شکوه، تجملی.

              پیمایش به بالا