صفت

لاک

(ص.) = لک. لکات: زبون، فرومایه، پست.

    لاطایل

    (یِ) [ ع. لاطائل ] (ص مر.) بیهوده، بی فایده، بدون نفع، سخنان بی معنی.

      لازب

      (زِ) [ ع. ] (ص فا.)
      ۱- ثابت، پابرجا.
      ۲- چسبنده.

        لازم

        (زِ) [ ع. ] (ص فا.)
        ۱- واجب، ضروری.
        ۲- ثابت، استوار.
        ۳- آنچه همیشه با چیزی باشد.

          لاابالی

          (اُ) [ ع. ] (ص مر.) در فارسی به معنای سهل انگار، بی قید. در عربی متکلم وحده از فعل مضارع (باک ندارم).

            پیمایش به بالا