صفت

گجستک

(گُ جَ تَ) [ په. ] (ص.) خبیث، ملعون. گجسته هم گفته می‌شود.

    گچه

    (گَ چِ) (ص.) کسی که نتواند روان و فصیح سخن بگوید.

      گدا

      (گَ یا گِ) (ص.) سایل، دریوزه گر. ؛~ی سامره کنایه از: گدای بسیار سمج. ؛ ~گشنه بسیار فقیر.

        گپ

        (~.) (ص.) گنده و ستبر، کلان.

          گته

          (گَ تِ) (ص.)
          ۱- بزرگ، عظیم.
          ۲- درشت، کلان.

            گاورسه

            (وَ رْ س) (ص.)
            ۱- هرچیز خرد و ریز مانند گاورس.
            ۲- ریزه کاری در زرگری به ویژه در انگشتر.

              گاورنگ

              (رَ) (ص مر.) آنچه به هیئت گاو است. گرز (گرزه) گاورنگ: گرز فریدون که سر آن به شکل سر گاو بود.

                پیمایش به بالا