صفت

سور

(سُ) [ ع. سؤر ] (اِ.) پس مانده طعام و شراب. (?(سور (ص.) = سول: اسب و استر و خری که خط سیاهی از کاکل تا دمش کشیده باشد.

    سودا

    (سَ یا سُ) [ ع. سوداء ] (ص.)
    ۱- مؤنث اسود، سیاه.
    ۲- یکی از اخلاط چهارگانه که جای آن طحال است.
    ۳- وسواس.
    ۴- مالیخولیا، وهم.
    ۵- هوی و هوس.
    ۶- عشق.

      سهل

      (سَ) [ ع. ] (ص.)
      ۱- آسان.
      ۲- نرم، زمین ِ نرم. ؛ ~العبور راهی که به آسانی از آن بتوان گذشت، آسان رو (فره). ؛ ~العلاج مرضی که به آسانی بتوان آن را مداوا کرد، آسان چاره (فره). ؛ ~الوصول آن چه که به آسانی به دست آید، آسان رس، آسان یاب (فره). ؛~القیاد فرمانبردار.

        سهی

        (سَ) (ص.)
        ۱- راست، راست رسته.
        ۲- تازه.

          سنی

          (سَ نِ یّ) [ ع. ] (ص.) رفیع، عالی.

            سندره

            (سَ دَ رَ یا رِ) (ص.) = سنداره: حرامزاده.

              سنگ

              (سَ) [ په. ]
              ۱- (ص.) وقار، اعتبار.
              ۲- (ق) آهستگی، آرامش.
              ۳- نام عمومی مواد کانی است که به طور طبیعی به یکدیگر چسبیده و متراکم شده‌است و در نتیجه توده نسبتاً سفتی را به وجود آورده‌است.
              ۴- وزنه‌ای جهت سنجش سنگینی.
              ۵- دو قطعه سنگ به ابعاد کوچک تر از سنگ آسیاب با حلقه‌ای در میان آن‌ها که زورخانه کاران به پشت خوابند و حلقه‌ها را به دست گیرند و سنگ‌ها را بالا و پایین برند. ؛از ~چشمه تراشیدن کنایه از: کار بیهوده انجام دادن. ؛ ~ُ سبو کردن کنایه از: متضاد بودن، ناساز بودن. ؛~ کسی را به سینه زدن کنایه از: طرفداری و دلسوزی کردن از کسی بیش از خود او. ؛ ~مفت گنجشگ مفت کنایه از:استفاده از فرصت‌های مناسب.

                Scroll to Top