صفت

زاهر

(هِ) [ ع. ] (ص.) روشن و صاف، درخشان.

    زار

    [ په. ] (ص.)
    ۱- ناتوان، ضعیف.
    ۲- زبون، درمانده.

      رئوف

      (رَ) [ ع. ] (ص.) = روؤف: مهربان، مشفق.

        رئیس

        (رَ) [ ع. ] (ص.) آن که در رأس اداره یا کاری قرار گیرد؛ بزرگ، پیشوا.

          زابرا

          (بِ) (ص.) = زابه راه. زاو را:
          ۱- گرفتار، دچار دردسر، درمانده.
          ۲- آواره.
          ۳- سرگردان، معطل.

            Scroll to Top