صفت

فرویش

(فَ رْ)
۱- (اِ.) درنگ، تأخیر.
۲- غفلت.
۳- (ص فا.) غافل، اهمال کننده.

    فرونگر

    (~. نِ گَ) (ص فا.)
    ۱- کسی که به پایین نگاه کند.
    ۲- تنگ چشم، دون همت.

      فروهشته

      (~. هِ تِ) (ص مف.)
      ۱- فرو افتاده.
      ۲- سست.
      ۳- آویخته شده.

        فروق

        (فَ) [ ع. ] (ص.) مرد ترسنده، ترسان.

          پیمایش به بالا