صفت

حریص

(حَ) [ ع. ] (ص.)
۱- آزمند.
۲- سخت خواستار چیزی و شتابناک برای دست یافتن به او.

    حریف

    (حَ) [ ع. ] (ص.)
    ۱- هم پیشه، همکار.
    ۲- هماورد.
    ۳- هم پیاله.

      حزار

      (حَ زّ) [ ع. ] (ص.) کسی که مقدار محصول زمین یا میوه درختی را تخمین زند.

        حری

        (حَ) [ ع. ] (ص.) سزاوار، شایسته.

          حریز

          (حَ) [ ع. ] (ص.) سخت محکم، جای امن.

            حراص

            (حِ) [ ع. ] (ص.) جِ حریص ؛ آزمندان.

              حراف

              (حَ رّ) [ ازع. ] (ص.) پرگوی، پرچانه.

                Scroll to Top