صفت

ضعیف البنیه

(ضَ فُ لْ. بُ یِ) [ ع. ضعیف – البنیه ] (ص.) دارای بنیه ضعیف، بی حال و ناتوان، فاقد قوت.

    ضعیف الجثه

    (~. جُ ثِّ) [ ع. ضعیف – الجثه ] (ص.) دارای بدن کم قدرت و لاغر.

      ضعیفه

      (ضَ فِ) [ ع. ] (ص.) مؤنث ضعیف.
      ۱- زن سست و ناتوان.
      ۲- زن، (مطلق) زوجه.

        ضغث

        (ض ِ یا ضَ) [ ع. ]
        ۱- (اِ.) دسته گیاه خشک و تر به هم آمیخته یا در هم پیچیده.
        ۲- (ص.) پیچیده، درهم.
        ۳- کار آشفته. ج. اضغاث.

          ضریبه

          (ضَ بِ یا بَ) [ ع. ضریبه ] (اِ.)
          ۱- سرشت، خوی
          ۲- عایدی ضرابخانه، دخل دارالضرب.
          ۳- جزیه، گزیت.
          ۴- خراج زمین و مانند آن.
          ۵- گمرک.
          ۶- تیزی شمشیر، شمشیر.
          ۷- زخمگاه.
          ۸- (ص.) زده شده به شمشیر، کشته به شمشیر.
          ۹- عوارضی که برای تسعیر مالیاتی که در یک جا تعیین اما در جای دیگر پرداخته شده باشد، برقرار و معمول بود.

            ضریر

            (ضَ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- مرد کور، نابینا.
            ۲- نحیف. ج. اضراء، اضرار.

              ضخیم

              (ضَ) [ ع. ] (ص.) تناور، ستبر، کلفت.

                ضد

                (ض دُ) [ ع. ] (ص.)
                ۱- مخالف.
                ۲- دشمن.
                ۳- ناهمگون، ناسازگار. ؛ ~ و نقیض ویژگی دو یا چند امر نسبت به هم، به طوری که با وجود یکی دیگر نمی‌تواند باشد.

                  پیمایش به بالا