صفت

شهیر

(شَ) [ ع. ] (ص.) معروف، نامدار، نامور.

    شهردار

    (~.) [ په. ] (ص فا.)
    ۱- نگه دارنده شهر.
    ۲- رییس شهرداری.

      شهره

      (شُ رِ) (ص.) مشهور، نامی، نامدار، معروف.

        شهروا

        (شَ) (ص.)۱ – پولی که ارزش حقیقی آن کمتر از ارزش رسمی آن بوده.
        ۲- زر ناخالص.

          شهلا

          (شَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث اشهل، زنی که چشمش سیاه مایل به کبود و زیبا باشد.

            شهم

            (شَ) (ص.)
            ۱- چالاک.
            ۲- تیز فهم.

              شهریده

              (شَ دَ یا دِ) (ص مف.)
              ۱- پراکنده.
              ۲- پهن و پخش گردیده.

                شهربند

                (~. بَ)
                ۱- (اِمر.) دیوار دور شهر.
                ۲- زندان.
                ۳- (ص مر.) زندانی.
                ۴- کسی که در محاصره افتاده باشد.

                  شهرآشوب

                  (~.) (ص فا.)
                  ۱- دارنده جمال و زیبایی بسیار که در حسن و جمال فتنه شهر باشد.
                  ۲- یکی از آهنگ‌های موسیقی.

                    پیمایش به بالا