صفت

شلف

(شَ لْ) (ص.) زن بدکاره، فاحشه.

    شل

    (شُ) (ص.)۱ – نرم.
    ۲- وارفته.
    ۳- سست.
    ۴- آبکی. ؛ ~ کن سفت کن درآوردن کنایه از: دستورهای متضاد دادن یا اعمال متناقض کردن.

      شلاق

      (شَ لّ) [ تر. ]
      ۱- (اِ.) تازیانه.
      ۲- (ص.) شوخ.
      ۳- مفسد.

        شگرف

        (ش گَ) (ص.)۱ – نیکو، زیبا.
        ۲- بی – نظیر در خوبی و زیبایی.
        ۳- عجیب، طُرفه.

          شگفت

          (ش گِ) [ په. ]
          ۱- (اِ.) تعجب، حیرت.
          ۲- معجزه.
          ۳- (ص.) عجیب.

            شل

            (~.) [ ع. ] (ص.) کسی که دست یا پایش ناقص باشد.

              شکیات

              (شَ کّ) [ ع. ] (ص نسب. اِ.) ج. شکیه. شک کردن‌های نمازگزار در عدد رکعت‌ها یا در اجرای جزئی از اجزای نماز و آن را احکامی مخصوص است.

                پیمایش به بالا