صفت

دیگر

(گَ)
۱- (ق.) علاوه بر این، باز.
۲- (ص.) شخص یا چیزی علاوه بر شخص و چیزی که پیشتر بیان کرده‌اند، غیر.

    دیم

    (دِ) [ ع. دیمه ] (ص.) زراعتی که آن را آبیاری نکنند بلکه با آب باران سیراب شود.

      دیگرگون

      (گَ) (ص مر.) = دگرگون. دیگرگونه:
      ۱- رنگی دیگر.
      ۲- جور دیگر، طور دیگر، نوع دیگر.
      ۳- سرنگون، واژگون.
      ۴- مضطرب، شوریده.

        دیشلمه

        (لَ مِ) [ تر. ] (ص مر.) چایی که شکر یا قند در آن حل نکرده باشند، قندپهلو.

          دیده

          (دِ)
          ۱- (اِ.) چشم، عین. ج. دیدگان.
          ۲- (ص مف.) رؤیت شده، منظور.
          ۳- نگاه، نظر.
          ۴- مردمک چشم. ؛ ~سپید کردن کنایه از: کور شدن از شدت چشم به راهی. (?(دیده بان (~.) (ص مر.) = دیدبان:
          ۱- مأموری که بالای دیدگاه ایستد و هرچه از دور بیند به مافوق خود خبر دهد.
          ۲- نگاهبان، قراول.

            دیریاز

            (ص فا.) آن چه که مدتی دراز بکشد، کهن، قدیمی.

              پیمایش به بالا