صفت

نورماتیف

(نُ) [ فر. ] (ص.) علوم دستوری، مانند منطق و اخلاق که مبانی آنها بر دستور و قواعد موضوعه استوار است.

    نورد

    (~.) (ص فا.) در ترکیب با بعضی واژه‌ها، معنای «طی کننده» می‌دهد، مانند: کوه نورد، صحرانورد.

      نوپرداز

      (نُ. پَ) (ص فا.)
      ۱- آن که چیزی نو آورد.
      ۲- شاعری که به سبک نو شعر گوید.

        نوخط

        (نُ خَ) (ص مر.) نوجوان، کسی که تازه صورتش مو درآورده.

          نوان

          (نَ) (ص فا.)
          ۱- لرزان، جنبان.
          ۲- نالان.
          ۳- سست، ناتوان.

            پیمایش به بالا