(~. اَ) (ص فا.) رقص کننده، کسی که از فرط شادی دست افشانی میکند.
(دُ) (ص مر.) ۱- اندوهگین، تلخ کام. ۲- خشمگین. ۳- زاهد، پرهیزکار.
(دُ ژَ) (ص مر.) ۱- افسرده، دلتنگ. ۲- خشمگین، آشفته.
(دُ) (ص مر.) متأسف، اندوهگین.
(دُ) (ص مر.) دشنام، فحش.
(~.) (ص مر.) خشمگین، غضبان.
(~.) (ص مر.) ۱- بَددل، بداندیش. ۲- بدخوی. ۳- به خشم آمده.
(~. هَ) (ص مر.) نک دژآگاه.
(دُ. بُ) (ص مر.) ۱- بدنما، نازیبا. ۲- زشت خو، خام طمع.
(~. بُ) (ص مر.) ۱- بدخو، زشت. ۲- خشم آلود، غضبناک.