صفت

خانه زاد

(~.) (ص مف.) فرزند خدمتکار که در خانه ارباب به دنیا آمده باشد.

    خانه خراب

    (~. خَ) (ص مر.)
    ۱- تهیدست، بدبخت.
    ۲- نوعی نفرین دال بر آرزوی بدبختی کسی. مق. خانه آبادان.

      خانی

      [ تر – فا. ] (ص.)
      ۱- زری که در ماوراء – النهر رایج بوده.
      ۲- زر خالص.

        خانه دار

        (~.) (ص مر.) کسی که به کارهای خانه پردازد، زنی که امور خانه را با نظم و اقتصاد اداره کند.

          خانمان سوز

          (~.) (ص فا.) امری که سبب از بین رفتن خانمان شود، خانمان برانداز.

            خامل

            (مِ) [ ع. ] (ص.)
            ۱- گمنام.
            ۲- بی قدر، فرومایه.

              پیمایش به بالا