(تِ) (ص مف.) ۱- بلند شده. ۲- پدید آمده.
(ثِ) [ ع. ] (ص.) ۱- بسته، دلمه شده. ۲- شوریده دل. ۳- تباه عقل گشته.
(دِ) [ ع. ] (ص.) ۱- پرده نشین. ۲- سست، کسل. ۳- متحیر، سرگشته.
(ص فا.) در ترکیب به معنی «خاینده» آید، آن که چیزی را بخاید: انگشت خا، شکرخا.
(حِ) [ ع. ] (ص.) سرگردان، سرگشته.
(~. وَ) [ ع – فا. ] (ص مر.) تعجب – آور، شگفت انگیز.
(~. گَ) [ ع – فا. ] (ص فا.) نیرنگ باز، مکار.
(~. زَ دِ) [ ع – فا. ] (ص مر.) متحیر، سرگشته.
(حَ یُ ض) [ ازع. ] (ص مر.) زنده و حاضر.
(حَ یّ) [ ع. ] (ص.) زنده. ج. احیا.