صفت

پرمخیده

(پَ مَ دِ) (ص مف.)
۱- خودسر و نافرمان.
۲- فرزند عاق شده.

    پرمایه

    (پُ یِ)(ص مر.)
    ۱- پُربها.
    ۲- خردمند، دانشمند.
    ۳- نجیب، اصیل.
    ۴- مال دار، ثروتمند.
    ۵- خطیر، جلیل.
    ۶- قلم مویی که نوک آن پرپشت باشد.

      پرمنش

      (پُ مَ نِ) (ص مر.)
      ۱- خردمند.
      ۲- ارجمند، پُرمایه.
      ۳- مغرور، متکبر.

        پرکم

        (پَ کَ) (ص.)بی کار و ناچیز و از کار – افتاده.

          پرکنده

          (پَ. کَ دِ) (ص.)
          ۱- درمانده و عاجز.
          ۲- متفرق، پراکنده.

            پرفسور

            (پُ رُ فِ) [ فر. ] (ص. اِ.)استاد دانشگاه، استاد، مجازاً شخص بسیار دانشمند.

              پیمایش به بالا