صفت

برگردانیده

(بَ گَ دِ) (ص مف.)
۱- برگشت داده، رد کرده.
۲- واپس برده.
۳- پشت و رو کرده، واژگون شده.
۴- ترجمه شده.

    برگرفته

    (~. گِ رِ تِ) (ص مف.)
    ۱- برداشته شده.
    ۲- ربوده.
    ۳- رانده، محو شده.

      برکی

      (بَ رَ) (ص نسب. اِمر.) بافته‌ای از پشم شتر که درویشان از آن کلاه دوزند.

        برکشیده

        (~. کِ دِ) (ص مف.)
        ۱- بالا کشیده، ترقی کرده.
        ۳- نواخته، پرورده.
        ۴- ساخته و برپا شده.

          برصاء

          (بَ) [ ع. ] (ص.) مؤنث ابرص ؛ زنی که به بیماری پیسی دچار باشد.

            برطرف

            (بَ طَ رَ) [ فا – ع. ] (ص.) از میان رفته، ناپدید شده.

              برش کار

              (بُ رِ) (ص. اِ.) کسی که کارش بریدن قطعه‌های مصالح اعم از پارچه، آهن، نایلون و همانند آن در اندازه‌های مناسب برای تولیدی‌ها باشد.

                برزگر

                (بَ گَ) (ص فا.) زارع، کشاورز. برزیگر هم گویند.

                  پیمایش به بالا