(دِ) (ص.) حاضر، مهیّا.
(گَ) [ په. ] (ص.) آن که مأمور انجام دادن امور آمار است، مأمور احصائیه.
(لُ تِ) (ص مف.) آشفته، پریشان.
(دِ) (ص مف.) ۱- مالیده به چیزی، آغشته. ۲- آغشته شده، کثیف.
(لُ دِ) (ص.) نک آرغده.
(ص.) سرخ، سرخ نیمرنگ.
(سُ) [ فر. ] (ص.)اصطلاحی برای موی خانمها به سبک موی پسران و مردان.
[ په. ] (ص.) ۱- مطلع، باخبر. ۲- واقف، عارف، هوشیار، بیدار.
(ص.) نگون، واژگون: سرآگون.
(گَ) (ص فا.) آجرپز.