صفت

افلیج

( اِ ) [ ازع. ] (ص.) کسی که عضو یا اعضایی از بدنش فاقد حرکت و نیرو باشد.

    افندی پیزی

    (~.) [ تر – فا. ] (ص.) کسی که در ظاهر شجاع و دلیر بنماید ولی در باطن ترسو باشد.

      افکنده

      (اَ کَ دِ) (ص مف.)
      ۱- انداخته، بر زمین زده.
      ۲- گسترده.
      ۳- به حساب نیامده، مطرود.

        افضل

        (اَ ضَ) [ ع. ] (ص تف.)
        ۱- برتر، فزون تر.
        ۲- فاضل تر.
        ۳- با فضلیت تر. ج. افاضل.

          افشرده

          (اَ شُ دَ یا دِ) (ص مف.)
          ۱- فشار داده شده.
          ۲- آبی که از فشردن میوه گیرند.

            افشاری

            (~.) (ص نسب. اِمر.) یکی از آوازهای ایرانی، مغموم و دردناک، از متعلقات شور.

              پیمایش به بالا