( اِ ) [ ازع. ] (ص.) کسی که عضو یا اعضایی از بدنش فاقد حرکت و نیرو باشد.
(~.) [ تر – فا. ] (ص.) کسی که در ظاهر شجاع و دلیر بنماید ولی در باطن ترسو باشد.
(اَ لَ) [ ع. ] (ص تف.) رستگارتر.
(اَ کَ دِ) (ص مف.) ۱- انداخته، بر زمین زده. ۲- گسترده. ۳- به حساب نیامده، مطرود.
(~.) [ ع – فا. ] (ص نسب. اِمر.) طعام و خوراکی که به هنگام افطار خورند.
(اَ صَ) [ ع. ] (ص تف.) زبان آورتر، شیواتر.
(اَ ضَ) [ ع. ] (ص تف.) ۱- برتر، فزون تر. ۲- فاضل تر. ۳- با فضلیت تر. ج. افاضل.
(اَ قَ) [ ع. ] (ص تف.) ۱- دانشمندتر، داناتر. ۲- فقیه تر.
(اَ شُ دَ یا دِ) (ص مف.) ۱- فشار داده شده. ۲- آبی که از فشردن میوه گیرند.
(~.) (ص نسب. اِمر.) یکی از آوازهای ایرانی، مغموم و دردناک، از متعلقات شور.